خرید بک لینک


وقتی چشمانت نمی وزند
خانه َم باد است
دست هایم ویرانی
و ابرها چشم هایم
روز هایم سمت ابرهایی ست که همیشه می بارند روی خواب هایم
قلبم سرد است و صورتم سردتر
رویا هایم را جمع می کنم و
باران ها را به آتش می کشم برایت
خواب هایم می سوزند
صورتم گرم می شود

من بعضی وقت ها کنار ابرهایی که آتش گرفته ند بیدار می شوم
با لب هایی
سوخته

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 22:49

صفحه بندی